يعني يهوديان ارسطويي. اولي ابراهيم بن داود لاوي طليطلي است، كه در 1168، كتاب العقيدةالرفيعة را نوشت، و اين نخستين كوشش سنجيده براي آشتي دادن فلسفهٴ ارسطو با دين يهود بود. او را نخستين ارسطويي يهود خواندهاند، اين مطلب درست، ولي محتاج تفصيل است.
سعدياي جايون و ساير پيشوايان يهود پيش از او بهمطالعهٴ آثار ارسطو پرداخته بودند، ولي او نخستين يهودي بود كه با فلسفهٴ خالص ارسطويي آشنايي داشت، و آثار جعلي را با نوشتههاي اصلي مخلوط نميكرد؛ وي نخستين كسي بود كه طبقهبندي نهايي مقولات ارسطو را صورت داد، و ابنميمون آن را تكميل كرد.
ابنميمون! موساي ثاني! توصيف او در چند عبارت، مانند توصيف معاصرش ابنرشد، جز مطلبي دست و پا شكسته نخواهد بود. اين دو شخصيت عظيم نهفقط به انديشهٴ عصر خويش مستولي شدند، بلكه هم امروز نيز، زندهاند. قبول عام آنان هرگز از آنگونه اقبالهاي كمبهايي نبود كه اغلب معلمان متوسط كسب ميكنند ــ كه بخشي از آن بهخاطر همان متوسط بودنشان است ــ در واقع، آنان هرگز حقيقتاً عامهپسند نبودند، هرگز غير از چند تني از برگزيدگان، آنان را درك نكردند و نخواهند كرد، و در ميان كساني كه آنان را شناختند، بيشترشان دشمن بودند تا دوست. هر دو داراي ذهن خلاق بودند؛ بدين معني كه بدون واژگون ساختن اشيا و ايجاد آشوبي عميق قادر به گذشتن از مرحلهٴ انساني نبودند. اين آشوب را ما رفتهرفته خواهيم ديد. هر دو اساساً با يك مفهوم سروكار داشتند ــ آشتيدادن فلسفهٴ ارسطو با جزئيات دين خويش. اينكه دين آن دو تفاوت داشت موضوعي بسيار كماهميت است، چون موضوعها در مورد فلسفهٴ ارسطويي اسلامي و يهودي هر دو تا حدود زيادي يكسان بود. ابن رشد وظيفهٴ خود را بيشتر با تدوين شرحهاي استادانه بر آثار ارسطو ايفا كرد. ابنميمون به يك چنين كار منظمي دست نزد؛ بلكه رسالههايي نوشت كه يكي از آنها، يعني دلالةالحائرين، هيجان زيادي برانگيخت. تأثير آن در ميان موٴمنان و محافظهكاران حتي بيش از
تهافة التهافة، اثر ابنرشد، بود و گويي بمبي را بهميان آنان پرتاب كرده بودند. شرحهاي ابنميمون بر آثار رَبيان، از
دلالةالحائرين هم نافذتر و خيلي كمتر از آن آرامكننده بود. مهمترين اين شرحها ــ تنها شرحي كه كاملاً معروف است، ولي شهرتش فقط به عالم يهود منحصر ميشود ــ مشنه تورَه نام دارد كه غالباً آن را ياد هه ـ حزاقه، يا فقط ياد مينامند. اين تجديد قانون
تدوين همهٴ قوانين موسوي و رباني (مربوط به رابيان) بود. برخي تلموديان (مانند ابراهيم بن داود پوسكيري) در مورد اصول اساسي، يا بهخاطر آن كه بسيار فشرده و فاقد ارجاعات، يا زبان آن بسيار تازه و مطابق روز بود، بهخاطر اينكه از موٴلف موره نبوكم (دلالةالحائرين) انتظار چيز خوبي نميرفت، اين رساله را مورد حمله قرار دادند؛ ولي باگذشت زمان بهصورت كتاب نيمه شرعي قوم يهود درآمد. با اين حال، يكي از هدفهاي اصلي ابنميمون در تأليف اين رساله با شكست كامل مواجه شد، چون وي قصد داشت به مباحثات